«خسته که هستم دوست دارم فیلم شاد ببینم... اگه تلخه نبینیم.» اینو مرجان همکارم میگفت وقتی به زور نفیسه و اصرار من، بعد از یه روز کاری وحشتناک تصمیم گرفت همراهم بیاد سینما تا فیلم «سه زن» منیژه حکمت رو ببینیم. خسته و کوفته از روزنامه اومدیم بیرون به قصد سینما عصرجدید و سانس ۷ که مرجان میگفت «سه زن» اکران میشه. از فلسطین اومدیم پایین و با عجله به سمت سینما راه افتادیم. نزدیک تایم اکران بود و باید عجله میکردیم.حدود ۷ بود که رسیدیم دم سینما اما... چشمتون روز بد نبینه... بعد از کلی اشتیاق برای دیدن فیلم «سه زن» در کمال ناباوری (البته بیشتر ناباوری من! - مرجان قیافهش بیشتر از اونی که ناباور باشه «ناله» بود-اینو بخونه بدون شک شاکی میشه-بینگ!) متوجه شدم که سانس قبلی اکران «سه زن» ۶ و نیم بوده و بعدیش هم ۸ و نیمه... قیافهم بدجوری آویزون شده بود... اما با خودم گفتم بعد از اومدن این همه راه نباید بی سینما رفتن برگردیم خونه... به مرجان پیشنهاد کردم بریم فیلم «دیوار» رو ببینیم و در جواب سوالش که پرسید:«مگه ندیدیش؟» مصلحتی گفتم:«نـــه...!
خلاصه با کلی نق و نوق رفتیم تو... مرجان میگفت تابلوئه فیلمش مسخرهست... و این حرفا... عکسهای فیلم که جلو سینما نصب کرده بودنو هم شاهد میگرفت!
سرتونو درد نیارم. رفتیم تو سینما و «متصدی پاره کردن بلیط»(!) راهنماییمون کرد که پلههای سمت چپو تا آخر بریم بالا تا برسیم به سالن ۳. سالن کوچیکهی سینما عصرجدید... یادمه آخرین باری که رفتم تو این سالن جشنواره فجر خیلی سال پیش بود و فیلم مسخرهی «زمانه»!
وقتی رسیدیم به سالن باز قیافهمون دیدنی شد... پرنده پر نمیزد! یعنی برای رضای خدا یه نفرم داخل سالن نبود. هیشکی!
اول چند دقیقه همدیگرو نگاه کردیم و دست آخر رفتیم نشستیم... البته مطمئن بودیم واسه ۲ نفر هیچ وقت کل امکانات سینمارو راه نمیندازن تا یه فیلمو اکران کنن... ولی بازم مث بچه پرروها نشستیم منتظر تا یکی بیاد بهمون بگه:«ببخشید، شرمنده! فیلم اکران نمیشه...» چند دقیقه گذشت اما نه تنها این دیالوگها رو از کسی نشنیدیم بلکه اتفاقات یه جوری پیش رفت که کلی متعجبتر شدیم. چرا؟ چون ۳ - ۴ دقیقه بعد از نشستنمون تو سالن یکی اومد درو بست!!! مرجان دیگه قیافهش شبیه علامت سوال شده بود... گفت:یعنی به نظرت اکران میکنن؟؟؟!! منم با اطمینان کامل گفتم: نه بابا! عمرا... و زیر لب:یعنی فکر نکنم!
جفتمون رسما کپ کردیم وقتی هنوز چند لحظه نگذشته بود، چراغای اضافه رو خاموش کردن و تصویر آنونس فیلم «سه زن» روی پرده ظاهر شد و بعد از اون هم «دیـوار» شروع شد...!
اگه بگم تو اون لحظه هر دومون کف کرده بودیم به هیچوجه اغراق نکردم! (میتونید از خود مرجان هم بپرسید!!!) اونقدر متعجب شده بودیم که سرجامون خشکمون زد... چند دقیقه از فیلم که گذشت مثل آدمایی که دارن تلویزیون تماشا می کنن ناخودآگاه شروع کردیم به تحلیل فیلم و واکنش نشون دادنهای کلامی به دیالوگها و اتفاقات فیلم... یه دفعه مرجان با یه حال متعجب، خوشحال، کمی شوکه و کلی چیز دیگه برگشت گفت:راستی امید! توجه کردی اگه حتا یه نفر دیگه هم اینجا بود نمیتونستیم اینقدر بلند بلند حرف بزنیم...؟ از بدیهی بودن این حرف و تازه بودن اتفاقی که در جریان بود جفتمون زدیم زیر خنده... (مثل دیوونهها!!!)
فیلم «دیـــوار» رو برای دومین بار میدیدم... و این بار کاملا مطمئن شدم که منهای بازی گلشیفته که اونم تو لحظات خوشحالی بالا و پایین پریدنهاش به طرز مسخرهیی غیرطبیعی بود، بقیه فیلم رتبهی بهتری از «افتضاح» رو به خودش اختصاص نمیده...! پ.ن:
اما بازهم دیدنش خیلی جالب بود و باصطلاح مزه داد... نه به خاطر خود فیلم... به خاطر عجیبترین اکرانی که تو عمرمون رفتیم... یه اکران خصوصی دو نفره (شاید هم سه نفره - به خاطر حضور سبز دوست گرامی مسئول پخش فیلم اونطرف شیشهی معروف پشت سالن!)
دیشب شب جالبی بود، شبی که در جستوجوی «سه زن» خوردیم تو «دیوار» !
عجب حکایتیهها! هی من میخوام برم این فیلم «سه زن» رو ببینم، نمیشه!
کلی تعریفشو شنیدم و حالا با دیدن آنونس باحالش تقریبا دارم از فوضولی میترکم...



