دیشب حوالی نیمه شب بود. داشتم تو اتاق رو یه گزارش تازه کار می کردم که یه اسم آشنا از سمت تلویزیون شنیدم. احمد باطبی! مدتی بود که کسی نمیدونست احمد باطبی کجاست. همه میدونستن دفعه آخر که از زندان اومد مرخصی، مقدمات سفرشو حاضر کرده اما از وقتی راه افتاده بود خبری ازش نبود تا دیشب. احمد باطبی. مشهور ترین دانشجوی دهه هفتاد ۹ سال بعد از واقعه ۱۸ تیر اون هم درست توی تیرماه به آمریکا رسیده بود و مهمون جمشید چالنگی در برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا بود. اولین بار بود که از دیدن یه نفر توی این تلویزیون "نه چندان بی طرف" اونور آبی خوشحال می شدم. نه بخاطر این که از صدای آمریکا دل خوشی دارم یا کُشته مرده ی اینم که فعالان داخلی رو مرتب تو تلویزیون ببینم. نه!
چون واقعا احمد از معدود کسانی بوده که گذشته از این که به خاطر کارم پیگیر وضعیتش بودم یه حس شخصی هم نسبت بهش داشتم. همیشه احمد برام نماد جوون هایی بوده که به خاطر ندانم کاری برخی افراد و بی تحملی یه عده دیگه مظلوم واقع شدن و بهترین سال های عمرشون رو گوشه ی زندان گذروندن و از این بابت نسبت به احمد احساس دین می کردم. اگرچه باطبی با وجود همه ی این سختی ها همیشه مقاوم موند و خم به ابرو نیاورد و اگرچه سال های اول حبس خیلی خیلی خیلی بهش سخت گذشت اما همین دیشب هم گفت "این ۹ سال مثل یه چشم به هم زدن گذشته" و شاید اینطوری سعی کرد کاری کنه که تعریف هاش از مصائب دوران زندان کسی رو نا امید نکنه.

فارغ از این که با حضور فعالان سیاسی و دانشجویی در صدای آمریکا موافق باشم یا مخالف، دیشب از دیدن احمد بعد از مدتی نسبتا طولانی که در بی خبری گذشته بود خوشحال شدم. ماه های آخری که در ایران بود به واسطه ی عکاسی هامون جاهای مختلفی دیدمش و بیشتر باهاش آشنا شدم. انصافا و با وجود دوران سختی که گذرونده بود جوون با معرفت، سرزنده، خوش فکر و پر انرژی یی بود. امیدوارم همیشه در زندگیش موفق باشه و فعالیت سیاسی در خارج کشور باعث تغییر روحیات و خلقیاتش نشه.


لینک های مرتبط:
یادداشتی که زمان اعتصاب غذای احمد نوشته بودم و در کارگزاران چاپ شد
عکسی که تیرماه ۸۵ در دفتر سابق ادوار تحکیم از احمد باطبی گرفتم
فیلم اولین گفتوگوی احمد باطبی با تلویزیون صدای آمریکا


