تبليغاتX
اوهـام - نفیسه و حجت را آزاد کنید - پایان «كارگزاران» و روزهای پر التهاب خیابان پیروز، پلاك 70
جمعه سی ام شهریور 1386
پایان «كارگزاران» و روزهای پر التهاب خیابان پیروز، پلاك 70

آخرين شماره «كارگزاران» و سربرگ هايي كه كه ديگر سايه بر اخبار نخواهند انداخت

روزنامه كارگزاران ديگر منتشر نخواهد شد.اين جمله شايد براي همه روزنامه نگاران خبري يك خطي و دسته چندم باشد كه در لابلاي اخبار رنگارنگ اين روزها گم مي شود،اما براي ما ساكنان ساختمان ۵ طبقه خيابان «پيروز» تهران اين جمله تیتر یک فردا و شايد آخرین تیتر یك زندگی مطبوعاتي است.

زندگی این آدم ها از فردا رنگ دیگری می گیرد. شاید تا مدت ها گذارشان به خیابان آفریقا (جردن) نيفتد، خياباني كه بسياري گمان مي كنند ساكنان آن بايد آدم هاي ثروتمندي باشند. اما ساكنان اين ساختمان ۵ طبقه مي دانند حتي اگر محل كارشان در يكي از بهترين نقاط تهران است جيب شان كفاف يك زندگي يك نفره را نيز نمي دهد.آنان هر روز كه اخبار افزايش تورم را در روزنامه خود مي نوشتند و مي خواندند مي دانستند كه به راستي تمامي حقيقت را مي نويسند چراكه خود سه ماه حقوق معوقه داشتند و با تمام وجود هم ميهنان خويش را درك مي كردند و با تمام روح و جانشان آن چه بر مردمان اين سرزمين مي رود را به دل تيتر و ليد و خبرهايشان مي ريختند و بر صفحات روزنامه شان نقش مي بستند. اما خيلي ها به اين «خبر» نگاري به ديده ترديد مي نگريستند؛ چه پيشاني ساكنان شماره ۷۰ خيابان پيروز را عنوان يك حزب سياسي پوشانده بود.

اما حالا كه اين روزنامه به پايان آمده و ما همه به جمع بيكاران سربلند مطبوعات پيوسته ايم فاش مي گويم كه اين جماعت هيچگاه چشم بسته خبري را به دست چاپ نسپردند.شهادت مي دهم آن چه در اين روزنامه به چاپ رسيد سخن مستقل روزنامه نگاراني بود كه جز به ميهن و مردم خويش به هيچ قدرتي دلبسته نبودند. شايد از همين است كه اين روزها هيچ پشتوانه يي ندارند تا به آن تكيه كنند. جاي گلايه نيست كه تا بوده همين بوده و تا هست همين است و ما انسان همين شرايط سختيم و اگر نبوديم به لباس پر مشقت روزنامه نگاري در نمي آمديم.

روزنامه كارگزاران تمام شد. تنها دلتنگ مي شوم براي همكارانم. براي آقاي صدفي و گروهش كه به گستره «استان ها»ی يك «ايران» حوزه خبري شان بود. برای بهروز و دوستانش که «جامعه» را آینه ای بودند منصفانه،برای آقای جنان صفت و گروه پرشورش که هر چه تورم لجام گسیخته را دنبال کردند خسته نشدند، براي دوستان نازنين «فرهنگ و ادب» كه هنوز طعم نشست هاي پرشمارشان در «كافه تيتر مرحوم» زير دندان مان است. برای آقای «ورزشی» و گروهش، دوستان «کتاب و اندیشه» و براي همه بچه هاي فني و غرولند هاي زير لب عسگر و آشوري دل تنگ مي شوم. گروه عكس را با سلطان سرچش فراموش نمي كنم و يادم مي ماند كه به غلام دستبند نزنم... .

و همکاران گلم در سرویس سیاسی ؛ رضای صمیمی،حسن مصمم،محدثه مهربان، علي نازنين و محمود دوست داشتني كه تا هميشه در خاطرم خواهند ماند. دبير سرويس عزيزم آقاي خوش چهره را فراموش نمي كنم اگرچه هنوز شرمنده او هستم كه نیاموخته ام «زمان طلاست و وقت تنگ است...» و فاطمه؛خواهر پرانرژی ام که حضورش همیشه روحیه بخش بود...

... و سردبیر نازنینمان آقای صدری ...

دوستانم (+ + + + + + + +) به بهترین نحو ماجرا را روایت کرده اند،برای همین بود که ترجیح دادم از دلتنگی هایم بگویم تا شاید روزی دیگر،جایی دیگر با این جماعت دوست داشتنی هم قطار شوم. با این همه روزنامه كارگزاران ديگر منتشر نخواهد شد و اين جمله شايد براي همه روزنامه نگاران خبري يك خطي و دسته چندم باشد كه در لابلاي اخبار رنگارنگ اين روزها گم مي شود،اما براي ما ساكنان ساختمان ۵ طبقه خيابان «پيروز» تهران اين جمله تیتر یک فردا و شايد آخرین تیتر یك زندگی مطبوعاتي است. یک زندگی مطبوعاتی دوست داشتنی اما دل شکن ...

خداحافظ كارگزاران ... خداحافظ معشوقه نامهربان!

تحريريه كارگزاران - ارديبهشت 1386

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 21:37 | | لینک به این مطلب