امید ایرانمهر: امروز هشتمین روز از هشتمین ماه از هشتادو هشتمین سال قرن چهاردهم هجری شمسی همزمان شده با میلاد امام هشتم شیعیان و آزادی دوست و همکار نازنینم محمد قوچانی. خوشحالم که امروز همزمان با این روز خجسته با زبان روزهای که نیتش آزادی تمام اسیران سبز این روزهاست، دوباره اینجا را گردگیری میکنم. هرچند، چندروزیست به حوزهی بینالملل نقل مکان کردم اما هنوز دغدغهیی مهمتر از ایران ندارم و شاید برای همین است که از هر فرصتی برای بیان دغدغههای داخلیام بهره میگیرم. این یادداشت را که پنجشنبه گذشته -مثل همیشه- با مقداری سانسور در روزنامه تهران امروز به چاپ رسید اینجا میگذارم تا به دور از سخن گفتن به عنوان متکلم وحده نظراتتان را بخوانم و مثل همیشه چیزی بر تحلیل ناقصم بیفزایم. به امید آزادی همه یاران دربند؛ راهی اوین هستیم برای افطار روزه سبز... دعا کنید برای آزادی تمامی اسیران.
از کلهر تا کلهر
به بهانه پناهندگی فرزند آقای مشاور که روزگاری از بازگشت خوانندگان لوسآنجلسی سخن گفت
انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 با تمام ابعاد بدیعش هرچند آنچنان که فضای انتخابات امسال در تقویم کش آمد، تبعات مستقیم و ملموس نداشت اما عرصهی بروز و ظهور جریانها و آدمهای تازه در عرصه سیاست ایران بود. چهرههایی تازه که اگرچه پیش از آن هر یک در حوزه تخصصی خود نامهایی چندان غریبه به حساب نمیآمدند اما وقتی نامشان با سیاست گره خورد جنجالها بود که در پیوند با جایگاهشان راهی دالان تودرتوی اخبار و تحلیل شد و باعث شد روزی نباشد که حرفی بزنند و خبرساز نشوند.
همان روزها بود که برای اولین بار نام مهدی کلهر بر سر زبانها افتاد. چهره کمتر خبرساز عرصه فرهنگ و علیالخصوص سینما در سالهای انقلاب و جنگ با ظاهری متفاوت و جالب توجه که وقتی راه به رسانههای عمومی یافت همچون بسیاری از مدیران کمتر شناختهشدهای که آن روزها شاید عموم جامعه برای اولین بار نامشان را میشنیدند، آنچنان رزومهیی ار فعالیتهایش در سالهای بیخبری ارائه داد که تو گویی او بخش محذوف فرهنگ در دو دهه پیشین کشور را روایت میکند. اما آنچه کلهر را خبرساز کرد نه این رزومهی بلندبالا از فعالیتهای نادیده بلکه نظرات آشکارا «مسامحهآمیزش» در حوزه فرهنگ بود که چندان با نطقهای دیگر حامیان محمود احمدینژاد همخوانی نداشت. او در گفتوگویی با یک شبکه ماهوارهای فارسیزبان در قامت مشاور کاندیدای –آنروزها کمشانس- اصولگرایان از علاقهاش به صدای فلان خواننده خارجنشین و بلامانع بودن بازگشت هنرمندان خارج از کشور و حتی خوانندگان مقیم لوسآنجلس به ایران خبر میداد. هرچند این مواضع از سوی مشاور محمود احمدینژاد به واسطهی تصویری که از وی در مقایسه با دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری آن سال وجود داشت چندان جدی گرفته نشد اما تنها چندروز بعد حضور وی به عنوان نماینده احمدینژاد در مناظرهای تلویزیونی که میان حامیان کاندیداها انجام میگرفت و در پی آن بازتاب ملموس اما ظریف سخنان روادارانهی وی در برخی نطقهای تلویزیونی احمدینژاد مثل گفتوگوی ویژهی خبری در دور دوم انتخابات که وی برای اولینبار در آن بر «عدم ضرورت برخورد با ظاهر جوانان» تاکید کرد، محافل خبری را به مواضع مشاور تساهلمحور و به قول منتقدانش «لیبرال مسلک» احمدینژاد حساستر کرد که بسیاری معتقد بودند کلهر نماینده طیفی متفاوت از حامیان احمدینژاد است که به واسطهی دلایلی «سلبی» همراه شهردار آن روزهای تهران وارد رقابتهای انتخاباتی شدهاند و تحلیل رفتارهای آنان میتواند تحلیلگران را بیشتر با عمق پدیدهیی که در حال بروز بود آشنا کند. بعدها کلهر در مصاحبهای گفت که طراحی کل تبلیغات ستاد انتخابات محمود احمدینژاد بر عهده وی بوده و او در صدر تیمی 20نفره مسئولیت معرفی وی را برعهده گرفته است. اما مهدی کلهر چگونه مسئول کل تبلیغات ستاد شهردار تهران در سال 84 شد؟ خود وی سابقه این آشنایی را به «سالها قبل» زمانی که احمدینژاد سالهای پایانی تحصیل در دانشگاه علم و صنعت را میگذراند، مربوط و عامل این رابطه را وجود «دوستان مشترکی» میداند که این ارتباطات را با فراز و نشیب به سال 83 زمانی که احمدینژاد تصمیم گرفت نامزد ریاست جمهوری شود، رساندند.
احمدینژاد به مدد تبلیغات تیم کلهر رییس دولت شد و کلهر مسئولیت «مشاور امور رسانههای احمدینژاد» را برعهده گرفت. در تمام چهارسال استقرار دولت نهم هرگاه کلهر به اعتبار این عنوان لب به سخن گشود سخنانش به نظر بسیاری جالب آمد و خبرساز شد. پس از انتخابات امسال و مباحثی که پیرامون آن شکل گرفت بسیاری به یاد مصاحبه سال گذشته مهدی کلهر درباره آرای احمدینژاد در سال 84 افتادند. وی آبان 87 در میان مباحث داغ انتخابات ریاست جمهوری مدعی شد آرای احمدینژاد در انتخابات 84 نه 17میلیون بلکه 21 میلیون بوده و حدود سه چهار میلیون از آرای وی را نخواندند. وقتی خبرنگار با تعجب از وی پرسید:«چه کسی نخواند؟ دولت آقای خاتمی؟» کلهر پاسخ داد: «اینها را بعدا" میگوییم!» هرچند تا امروز وی سخنی در تکمیل این ادعا بر زبان نیاورده است اما همچنان مشابه چنین نکتههایی در مصاحبههای کلهر وجود دارد که هر ازگاه جنجالی بهپا کند.
در همین هفتههای اخیر، چندی پیش از آنکه نرگس فرزند کوچک مهدی کلهر تیتر رسانههای دیداری و شنیداری جهان غرب شود، آقای مشاور بازهم خبرساز شده بود. مشاور امور رسانههای احمدینژاد اینبار همزمان با هفته دفاع مقدس اشتیاق جوانان برای حضور در جبهه در دهه 60 را به تاثیرات فیلمهای آمریکایی نسبت داد. سخنانی که انتقادات بسیاری را برانگیخت و حتی باعث شد جمعی از رزمندگان علیه وی اقامه دعوی کنند. هیچکس نمیدانست تنها یک هفته بعد از این جنجال فرزند آقای مشاور تبدیل به بمبی خبری خواهد شد که مسائل خانوادگی وی را به سطح اول اخبار رسانهها بکشاند تا همسرش مجبور شود در گفتوگو با رسانهها ضمن تکذیب طلاق -که کلهر مدعی شده بود 4سال پیش جاری شده است- از متارکه یکطرفه کلهر با خانواده از یکسال قبل و عدم پرداخت نفقه گلایه و شکوه سر دهد و دخترش پدر را به پیوستن به مردم دعوت کند. نرگس کلهر که برای نمایش فیلمش درباره شکنجه در جشنواره فیلم نورنبرگ در آلمان به سر میبرد، با ارائه درخواست پناهندگی طوفانی خبری به راه انداخت آنچنان بزرگ، که امواج حاصل از آن به سواحل ایران رسید و پدر دولتمرد و درپی آن مادرش را که استاد دانشکده صداوسیماست به مصاحبههای پیدرپی با رسانهها کشاند و باعث شد این روزها مشاور امور رسانههای احمدینژاد روزگار عجیبی را بگذراند. آقای مشاور که روزگاری از لزوم بازگشت هنرمندان به کشور سخن میگفت حالا با تراژدی خروج پناهجویانه فرزندش مواجه است و آن را با جملاتی همچون "این نشانه آزادی است" توجیه میکند همچنان که باید جواب رزمندگانی را بدهد که منتقد سخنان عجیب و مقایسههای عجیبترش درباره دفاع مقدساند، شاید در همین اثنا به دادگاه خانواده هم فراخوانده شود تا پاسخگوی عدم پرداخت نفقهی همسرش باشد و البته در کنار همه این موارد پاسخ فرزند جلای وطن کردهاش؛ نرگس و بسیاری از ناظران که این روزها انگشت تعجب میگزند را بدهد که یکصدا میپرسند: چه شد که تلاش برای بازگشت هنرمندان به مهاجرت هنرمندی از خانواده خود آقای مشاور انجامید؟ از آن کلهر تا این کلهر فاصله از کجا تا کجاست؟
شاید غریب نباشد اگر بگوییم عالم سیاست عرصه ظهور تناقضها و تضادهاست. تناقض موقعیت و رفتار، تضاد عملکرد و گفتار و گاهی بروز تفاوتهایی آنقدر عجیب و دور از ذهن میان وعدههایی که داده میشود با جهانِ واقع، که انسان را به تامل و گاهی نیز از طنز تلخِ روزگار به خنده وادارد که «عجبا! عالم چه بازیهایی که ندارد.»



