تبليغاتX
اوهـام - نفیسه و حجت را آزاد کنید
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
شب‌های قدر و جای خالی کدیـور
محسن کدیور در مراسم اهدای قلم طلایی امسال/عکس:ابراهیم حیدریوقتی روشنفکر دینی جلای وطن می‌کند

انگار همین دیروز بود که روزنامه‌ی فخیمه‌ی روزگار (که این روزها پس از دوره‌ای کُمای ناخواسته در شرف انتشار دوباره است) آن تیتر به یاد ماندنیِ «احیایِ روشنفکرانِ دینی» را بالای عکس او و سروش زد که به همگان یادآور شود گردهم آمدن‌های حسینیه ارشاد تنها احیاء گرفتن گروهی آدم دیندار با کله‌هایی «قورمه‌سبزی بـو» نیست، که بیش‌تر تلاشی ست برای بازآفرینی گفتمانی که دو سه سال (و شاید هم هفت-هشت سال) است که مهجور مانده...

آن روزها محسن کدیور کار مطالعاتی گسترده‌یی برای راستی‌آزمایی احادیث انجام می‌داد و با انرژی شگرفش تو را به هر تفکری وامی‌داشت جز تصور آن که دو سالی پس از دیدن آن همه علاقه و جهد و تلاش خبر سفر همیشگی (یا لااقل طولانی مدتش) را به ینگه دنیا از گوشه و کنار بشنوی و دست آخر در مجله‌یی بخوانی و انگشت حسرت بگزی که چرا جغرافیای ایران برای اندیشیدن اندیشمندان آنچنان تنگ می‌شود که چون اویی را طاقت ماندن ز کف می‌رود و عزم رفتن جزم می‌شود...

محسن کدیور از کسانی بود که حتا در این روزها که مردم بیش از پیش روگردان از تفکر و متفکر شده‌اند اما هنوز روزنامه‌ها به موجب چاپ عکسی و مصاحبه‌یی از او نایاب می‌شدند در این قحطی تفکر و تعقل... یادم نمی‌رود که چندی پیش متعجب از دلیل اتمام زودهنگام شماره‌یی از روزنامه کارگزاران، وقتی به جست‌وجو یافتمش با دیدن عکس صفحه اول چقدر شاد شدم که دلیل نایاب شدن جریده مذکور گفت‌وگویی بود با محسن کدیور در باب افق‌های جدید فقهی، به بهانه‌ی طرح لایحه حمایت خانواده در مجلس و مخالفت‌ها و موافقت‌های مربوطه...

شادی‌ام از آن رو بود که حس کردم در این قحطی هنوز هستند کسانی که قدر «تفکر» را می‌دانند و هرچند دلزده‌اند از هرچه مطبوعات (که تا حدی از ضعف مطبوعاتی‌ها و بیشتر از روی شرح صدر!!! مسئولان حاصل شده) اما هنوز با دیدن روشنفکری دینی بر تارک نشریه‌یی آن را بی درنگ خریداری می‌کنند تا بدانند چه گفته و چه اندیشیده و عرضه‌ی تازه‌اش به بازار تفکر چیست...

هرچه آن روز شاد شدم امروز اما به ورطه اندوهم و حس ناکامی وجودم را مَسکن خویش کرده که شنیدن خبر رفتن کدیور از دوستان و خواندن این شایعه‌ی در گوشی در قالب گزارشی در شماره‌ی اخیر هفته‌نامه شهروندامروز همچون آب سردی بود بر وجودم که هنوز حس ناسیرابی دارد.

محسن کدیور را آخرین بار در خانه‌ی عمادالدین باقی دیدم. آن روز مثل همیشه بسیار آرام آمد و همان‌جا کنار در نشست و حتی از مختصر پذیرایی داماد صاحب‌خانه (محمد قوچانی) نیز چیزی نخورد که به نظر می‌رسید به استقبال ماه مبارک رفته و روزه دار است. او را هماره از جمله‌ی عالمانی شناخته‌ام که در عین تأ‌کید بر خرافه زدایی، مناسک را نیز از یاد نمی‌برد و عامل به سخن خویش است.

در این شب‌های قدر که جای خالی او در میان سخنرانان حسینیه ارشاد و پس از آن بی‌شک در فضای تولید درون‌مرزی تفکر نواندیشانه‌ دینی بی‌اندازه احساس می‌شود برایش آرزوی سلامت و توفیق می‌کنم و دوستان را به خواندن آثارش دعوت... امید که روزی را به چشم ببینیم که متفکرانی چون کدیور در همین جغرافیا ارج بییند و بر عرش نشینند که شاهد جلای وطنشان نباشیم، مجلس بحث و درس‌شان را ببینیم و روزی آنچنان که روزگار نوشته بود باز «احیای روشنفکران دینی» را به جشن نشینیم. التماس دعا.

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 16:9 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
ریسمانِ بازِ مهرشادِ کارخانی را از دست ندهید!

کشتارگاه بر پرده‌ی سینما یا دعوت به مراسم گردن‌زنی
پژمان بازغی و بابک حمیدیان در ریسمان باز«ریسمانِ باز» را هفته گذشته دیدم. دوستش داشتم. نمی‌دانم به خاطر موسیقی زیبا، گیرا و به‌جایش بود یا نمک‌ریختن‌های بابک حمیدیان در نقش عسگر با آن لهجه آذری جالبش یا به خاطر نقش متفاوت پژمان بازغی ... فکر می کنم همه‌ی این‌ها بود اما این همه‌ی دلایلم برای دوست‌داشتن ریسمانِ باز نبود. فیلمی که به عنوان اولین فیلم جدی کارگردانش اگرچه شاهکار نبود اما به سادگی هم نمیشد از کنارش گذشت. لحظه های بدیع و بی‌مثالی که از بخش‌های مختلف کشتارگاهی در جنوب تهران به تصویر کشیده شده بود اگرچه برای برخی غیرقابل تحمل اما به هر حال یگانه بود و هیچ کم نداشت آن هم در فیلمی در این سطح که انتظار خاصی از آن وجود ندارد.

مهرشاد کارخانی کارگردانِ فیلم خود در گفت‌و‌گویی این لوکیشن را نمونه بازسازی شده‌ی میدان کشتارگاه می داند که اکنون نام بهمن دارد و بیشتر به فرهنگسرای کنارش شناخته می شود. به هر حال من که بی‌صبرانه منتظرم و درحال برنامه‌ریزی برای تماشای بار دوم... به شما هم توصیه می‌کنم ریسمانِ باز را از دست ندهید حتا اگر مثل ما تا ساعت ۸ شب صفحه می‌بندید...


خبر مرتبط : «ریسمان باز» نماینده ایران در جشنواره فیلم لندن

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 18:29 | | لینک به این مطلب