با صدای اساماس از خواب بیدار شدم... دوست از همه جا با خبر و از خدا بیخبری نوشته بود:«سینمای ایران بی هامون شد...» خواب آلوده خواندم و ناگهان از خواب پریدم... اساماس زدم که چه شوخی بی مزهیی و نوشت:«کاش شوخی بود...» نوشتم: «عجب رسمیه رسم زمونه... عجبا! فروغ چه راست می گفت؛ همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد... هامون سینمای ایران بامداد امروز به دیار ابدی پرکشید...» و فرستادم برای آن ها که دوستش داشتند...
پویا زنگ زد و با ناراحتی پرسید داریوش مهرجویی؟ در دلم به غیرمنتظره بودن خبر افتخار کردم بی خودی و بی رحمانه گفتم نه! خسرو... یک دم صدایم گرفت و کامل کردم:«شکیبایی...» کمی بعد سارا زنگ زد و بعدتر مهراوه و بعدتر... دیگر صدایی نشنیدم تنها به یاد بحث چند روز قبل با یکی از دوستانم افتادم که در مورد "عاشقان پریشان حال و شوریده در سینمای ایران" بود و گفتم:«مگر می توان فیلمی از عاشقان سرگشته ساخت بی شکیبایی یا فروتن؟ هامون رو که یادت هست!» و بیاختیار به یاد تمامی مردگان این یک سال افتادم که در آخرین روزهای بودنشان در ذهنم یادآوری شده بودند و لعنت فرستادم به این ذهن مهمان کش...
راوی بی ادعای ترانههای سهراب، عاشق شوریده فیلمهای کودکیهایم، حمید هامونِ مهرجویی، عادل مشرقی جیرانی، مرد عجیب کاغذ بی خط، پدر بی غل و غش خانهی سبز؛ خسرو شکیباییِ نازنین حالا دیگر در میانمان نیست... کاش حرف سارا درست نبود که گفت:«هر آن که خوب است زود از دست می رود... خیلی زود...»
آری! بامداد امروز شوخی شوخی "نوبتِ هامون" هم رسید و چه زود رسید...
ناگزیریم اما... ناگزیر از پذیرش این نقطهی غمانگیز "پایان" بر خطِ آخر زندگیهامان...
باز باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم... "خانهی سبز" بی پدر شده...
بدرقه خسرو شکیبایی / یکشنبه ۳۰ تیر / ساعت ۹ صبح / مقابل تالار وحدت
او را تئوریسین اقتصادی مجلس هفتم میخواندند. اقتصاددانی که از رقابت پرهیزی ندارد؛ طرفه آنکه دوبار در برابر دو رییس جمهور برای کسب جایگاهشان صف آرایی کرده و البته هربار مقامی بهتر از دومی نیافته است.
سه سال پیش نیز او بار دیگر برای رقابت دورخیز کرد و اما آن هنگام که در وحدت بخشیدن به جریان اصولگرا ناکام ماند، داوطلبانه و آنچنان که خود گفت به هدف «تسهیل روند اجماع همفکرانش بر کاندیدایی واحد» عطای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را به لقایش بخشید تا حسین صفارهرندی وزیر ارشاد دولت نهم و سردبیر آن روزهای کیهان در یادداشتی با عنوان «اصولگرا، مثل توکلی» بنویسد: «توکلی از صحنه انتخابات کنار رفت، در حالی که به باور بسیاری او از زمره معدود کسانی است که برای مسوولیتی که داوطلب بر دوش کشیدنش شده بود، فکر منظم، اطلاعات طبقه بندی شده و برنامه منسجمیداشت. علاوه براین که دکتر را از اولین نفراتی باید به حساب آورد که با نقد روشهای پیشین سیاسی در قالب رقابتهای کور چپ و راست، بنیاد مبارک سنتهای اصولگرایانه را در 10-15 سال گذشته نهادند و حرکت اخیر وی (کنار کشیدن از صحنه در انتخابات ریاست جمهوری) نیز شاخص تازهای به سنتها و سنجههای اصوگرایی افزود».
اینگونه بود که «بنیادگذار سنت اصولگرایی» که هر کنشی از سوی وی «سنجه» و «معیاری» تازه بهاین تفکر سیاسی میافزود رقابت را وانهاد، سنگرش در مرکز پژوهشهای مجلس را حفظ کرد تا تنها چندماه بعد به واسطه گزارشهایش که همگی حاکی از سوء مدیریت دولت نهم در عرصه اقتصاد بودند، از سوی حامیان همان دولتی که حالا صفارهرندی وزیرش شده بود، به بهانه گیری و سیاهنمایی متهم شود ...
متن کامل



