روزنامه كارگزاران ديگر منتشر نخواهد شد.اين جمله شايد براي همه روزنامه نگاران خبري يك خطي و دسته چندم باشد كه در لابلاي اخبار رنگارنگ اين روزها گم مي شود،اما براي ما ساكنان ساختمان ۵ طبقه خيابان «پيروز» تهران اين جمله تیتر یک فردا و شايد آخرین تیتر یك زندگی مطبوعاتي است.
زندگی این آدم ها از فردا رنگ دیگری می گیرد. شاید تا مدت ها گذارشان به خیابان آفریقا (جردن) نيفتد، خياباني كه بسياري گمان مي كنند ساكنان آن بايد آدم هاي ثروتمندي باشند. اما ساكنان اين ساختمان ۵ طبقه مي دانند حتي اگر محل كارشان در يكي از بهترين نقاط تهران است جيب شان كفاف يك زندگي يك نفره را نيز نمي دهد.آنان هر روز كه اخبار افزايش تورم را در روزنامه خود مي نوشتند و مي خواندند مي دانستند كه به راستي تمامي حقيقت را مي نويسند چراكه خود سه ماه حقوق معوقه داشتند و با تمام وجود هم ميهنان خويش را درك مي كردند و با تمام روح و جانشان آن چه بر مردمان اين سرزمين مي رود را به دل تيتر و ليد و خبرهايشان مي ريختند و بر صفحات روزنامه شان نقش مي بستند. اما خيلي ها به اين «خبر» نگاري به ديده ترديد مي نگريستند؛ چه پيشاني ساكنان شماره ۷۰ خيابان پيروز را عنوان يك حزب سياسي پوشانده بود.
اما حالا كه اين روزنامه به پايان آمده و ما همه به جمع بيكاران سربلند مطبوعات پيوسته ايم فاش مي گويم كه اين جماعت هيچگاه چشم بسته خبري را به دست چاپ نسپردند.شهادت مي دهم آن چه در اين روزنامه به چاپ رسيد سخن مستقل روزنامه نگاراني بود كه جز به ميهن و مردم خويش به هيچ قدرتي دلبسته نبودند. شايد از همين است كه اين روزها هيچ پشتوانه يي ندارند تا به آن تكيه كنند. جاي گلايه نيست كه تا بوده همين بوده و تا هست همين است و ما انسان همين شرايط سختيم و اگر نبوديم به لباس پر مشقت روزنامه نگاري در نمي آمديم.
روزنامه كارگزاران تمام شد. تنها دلتنگ مي شوم براي همكارانم. براي آقاي صدفي و گروهش كه به گستره «استان ها»ی يك «ايران» حوزه خبري شان بود. برای بهروز و دوستانش که «جامعه» را آینه ای بودند منصفانه،برای آقای جنان صفت و گروه پرشورش که هر چه تورم لجام گسیخته را دنبال کردند خسته نشدند، براي دوستان نازنين «فرهنگ و ادب» كه هنوز طعم نشست هاي پرشمارشان در «كافه تيتر مرحوم» زير دندان مان است. برای آقای «ورزشی» و گروهش، دوستان «کتاب و اندیشه» و براي همه بچه هاي فني و غرولند هاي زير لب عسگر و آشوري دل تنگ مي شوم. گروه عكس را با سلطان سرچش فراموش نمي كنم و يادم مي ماند كه به غلام دستبند نزنم... .
و همکاران گلم در سرویس سیاسی ؛ رضای صمیمی،حسن مصمم،محدثه مهربان، علي نازنين و محمود دوست داشتني كه تا هميشه در خاطرم خواهند ماند. دبير سرويس عزيزم آقاي خوش چهره را فراموش نمي كنم اگرچه هنوز شرمنده او هستم كه نیاموخته ام «زمان طلاست و وقت تنگ است...» و فاطمه؛خواهر پرانرژی ام که حضورش همیشه روحیه بخش بود...
... و سردبیر نازنینمان آقای صدری ...
دوستانم (+ + + + + + + +) به بهترین نحو ماجرا را روایت کرده اند،برای همین بود که ترجیح دادم از دلتنگی هایم بگویم تا شاید روزی دیگر،جایی دیگر با این جماعت دوست داشتنی هم قطار شوم. با این همه روزنامه كارگزاران ديگر منتشر نخواهد شد و اين جمله شايد براي همه روزنامه نگاران خبري يك خطي و دسته چندم باشد كه در لابلاي اخبار رنگارنگ اين روزها گم مي شود،اما براي ما ساكنان ساختمان ۵ طبقه خيابان «پيروز» تهران اين جمله تیتر یک فردا و شايد آخرین تیتر یك زندگی مطبوعاتي است. یک زندگی مطبوعاتی دوست داشتنی اما دل شکن ...
خداحافظ كارگزاران ... خداحافظ معشوقه نامهربان!


یکی روزنامه اش توقیف شده...یکی از حوزه خبری اش اخراج ...برخی از کار در خبرگزاری محبوبشان بازمانده اند و دیگران از بی پولی نالان...
این است حکایت امروز روزنامه نگاران ایرانی...
«وقتی روزنامهنگار میشوی در حقیقت یکی از سختترین و مخاطرهآمیزترین مشاغل دنیا را برای امرارمعاش و زندگی برگزیدهای؛ شغلی که هرلحظه میتواند تو را به کام مرگ بکشاند، زندان و حبس برایت به ارمغان بیاورد یا در بهترین وضعیت ممکن یکشبه زندگیات را دگرگون و تو را به دنیایی از شخصیتهای حقیقی و حقوقی (از هیات منصفه دادگاه مطبوعات و مدعیالعموم تا بانک و اداره برق و گاز و مخابرات و فروشنده لوازم خانگیای که تلویزیون و یخچال قسطی را از او خریدهای!) بدهکار کند. در دایره مفاهیم مربوط به روزنامهنگاری در جهان سوم و کشورهای به اصطلاح در حال توسعه مفهومی با عنوان «امنیت شغلی» نه تنها معنای مشخص و جایگاه معینی ندارد، بلکه بیشتر به لطیفه تلخی میماند که تنها میتوان به آن خندید و از تحلیلاش عبور کرد...»
یک خودکشی اخلاقی که به خاطر عشق به نوشتن و آگاهی بخشی انجام می شود...
مرگ خود خواسته یی که هیچ جای سرزنش ندارد...
روزنامه نگاری در این سرزمین «عشقی مرگ زای» است،اما ...


این آخرین گفت و گوی هادی قابل پیش از بازداشت توسط دادگاه ویژه روحانیت است که بخشی از آن در شماره روز چهارشنبه روزنامه کارگزاران به چاپ رسیده بود:
«هادی قابل»عضو شورای مركزی جبهه مشاركت گفت:«كسانی كه به شخصیت آیتالله صانعی اهانت میكنند باید بدانند كه اجتهاد ایشان به تایید حضرت امام (ره) رسیده است و امام صراحتا ایشان را مجتهد خوشفكر و آگاه خواندند و به مناصب مهمی از جمله دادستانی كل رساندند.»
قابل با اشاره به اهانت اخیر سایتهای نزدیک به دولت به آیتالله العظمی صانعی، تاکید كرد:«در اهانتهایی كه به مراجع عالیقدر میشود، مسئولان عالیرتبه نظام مقصرند چرا كه مانع این اهانتها نمیشوند و در برابر آن سكوت میكنند.»
وی افزود:«البته این تنها آیتالله صانعی نیست که به خاطر ارائه دیدگاههای جدید فقهی مورد اهانت قرار میگیرند، بلکه برخی جریانات وابسته به جناح حاکم علاوه بر آیتالله صانعی به آیات عظام منتظری و اردبیلی هم اهانت میكند. چراكه این مراجع در اردوی سیاسی آنها قرار نگرفتهاند.»
قابل تصریح كرد:«مراجعی كه دیدگاههای انتقادی و مستقل از جریان حاکم نداشته باشند، هر دیدگاه فقهی كه مطرح كنند از سوی این جناح منطقی و شرعی معرفی میشود و علیه آنها حرفی زده نمیشود، چرا كه نگاه جناح حاکم به مراجع و روحانیون نیز ابزاری است. »



