«نميدانم حالا كه اين يادداشت را مي نگارم كجاست.در سلول نشسته يا به هجمه هاي هر دقيقه يي بازجو كه تاب آوردنش براي هر اراده اي آسان نيست پاسخ مي گويد.» اين جمله حالا دیگر ۲۵ روزی است براي همه دوستانم صدق مي كند.دوستاني كه حالا ۲۵ روز است كه ميهمان سلول هاي بي وفاي بند ۲۰۹ اوين هستند.سلول هایی كه چه بسيار جوانانی را به خود ديدهاند که به جرم حق طلبی گوشه آرامش و آسودگی را با زندان و حبس و حرمان تاخت زده اند...»
چهار روز پیش اولین سالگرد درگذشت اکبر محمدی بود.جوانی که تنها به جرم آرمان خواهی اش گرفتار سلول های تنگ و سرد و نمور اوین شده بود.وقتی که پرکشید فریاد برآوردیم که وامصیبتا و اشک ریختیم بر او مانند هر پیری که از سر کهنسالی می میرد.اما حالا تنها یکسال بعد از این اتفاق انگار نه انگار... از همین بود که وقتی در روزهایی سراسر نگرانی و استیصال فراخوان همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند را دیدم خوشحال شدم از این که هنوزهم هستند اندیشه هایی که به یاد آورند دانشجو را و به یاد آورند که دانشجو در این مُلک پشتیبانی ندارد جز همین مردم و وبلاگ نویسانی که چند سالی است به عنوان برشی از همین جامعه سکوت گزیدهُ صدای مظلومان را فریاد می کنند.
یار نازنینمان که خود سال ها طعم زندان را چشیده،خوش گفت كه:«اين جوانان نازنين برای احقاق حق و کرامت من و تو، برای سربلندی و عزّت فرزندان من و تو، برای آزادی و عدالت در سرزمين من و تو بانگ و خروش برآوردند. آنها را در زندان اهرمن رها شده و بی پناه نپسنديم.»
پس به نام آزادی که ۱۰۱ سال است فریادش کرده ایم.۱۴ امردادماه امسال صدای دوستان دربندمان را فریادی می کنیم تا روزی با فریادمان شب را پس بزنیم و صبح را میهمان پنجره های گشوده شهرمان کنیم...
يادباد ياد دوستان دربندمان:عبدالله مومني،بهاره هدايت،بهرام فياضي،مجتبي بيات،محمد هاشمي،علي نيكونسبتي،حنيف يزداني،مهدي عربشاهي،علي وفقي،حبيب حاجي حيدري،مرتضي اصلاحچي، امير يعقوبعلي، كيوان انصاري،پويا جهاندار،سعيد درخشندي،مجيد توكلي،احسان منصوري،احمد قصابان و ...
چشمای تو فانوس شب/پر از ستاره لب به لب
دست تو با موج نسیم/می شکنه التهاب شب
خزون خزون بی کسی پر/شبهای دلواپسی پر
وقت اذون توی سحر/داغ دل اطلسی پر
پ.ن:اشك را از پشتِ نوشته هايت ديدم.


