تبليغاتX
اوهـام - نفیسه و حجت را آزاد کنید
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385
.: امنیتی شدن فضای رسانه ؛ خواست دشمنان حقیقت :.

بیست و یک روز از آغاز سال جدید می گذرد ... سالی که از قرار معلوم سال خوبی برای روزنامه نگاران نخواهد بود. هنوز قتل معصومه ثقفی خبرنگار خبرگزاری ایپنا در دومین روز فروردین از یاد ها نرفته که دومین روزنامه نگار مقتول امسال را روزنامه رسالت معرفی می کند و دو شب قبل هم حمله افراد ناشناس به وحید پور استاد ، باز هم موضوعی قدیمی به نام امنیت روزنامه نگاران را به میان می آورد.نیک آهنگ کوثر - روزنامه نگار و کاریکاتوریست - که چند سالی است به برخی دلایل از جمله همین امنیت ، جلای وطن کرده در این باره می نویسد : « این اولینش نبوده و آخرینش هم نخواهد بود.هر چه به شرایط پرفشار نزدیک می‌شویم باید در انتظار اتفاقات مشابهی باشیم.خداوند به همه ما رحم کناد...» ، شهرام رفیع زاده - روزنامه نگار مهاجر - هم در این باره در وبلاگ خود نوشت : « باورش برای ما دیگر سخت نیست،که تن مان با صابون سیاهی آشنا است.این که شباهنگام،وقتی کارت توی روزنامه تمام می شود و می زنی بیرون موتورسوارانی را ببینی که همین تور توی تاریکی کوچه چشم شان مثل چشم گرگ های بیابان برق بزند وسط سیاهی.پیاده اش را هم دیده ایم،که همراه آدم است همین طور مثل سایه.سواره اش را هم  دیده ایم همین طور که ممکن است سواره گوش آدم را نوازشی هم بدهد.حالا دیگر چاقو را زیر گلو هم می گذارند که بگویند امنیت از نان شب واجب تر است،یک زهر چشمی هم بگیرند از بر و بچه های روزنامه ها.بعضی ها البته همه این ماجراها را حادثه می دانند حادثه هایی که   البته و معمولا در آخر شب ها و برای افراد خاصی اتفاق می افتد.بعضی ها هم این ماجرا ها را وهم می دانند،و می گویند وهم است دیگر آقا.اما آنهایی که پیغام می فرستند،می دانند که چطور کارشان را انجام بدهند،این بار نوبت وحید پور استاد بوده حتما که پیام های تاریکی را بگیرد،پیش از آن که تاریکی... »

[...]

در تمامی واکنش ها بر اتفاقی نبودن این ماجرا ها تاکید شده است ، اما موضوعی که امروز مهم می نماید این است که چه گروه یا جریانی از امنیتی شدن فضای رسانه سود می برند ؟ آیا این شرایط نتیجه ای جز خودسانسوری به بار خواهد آورد ؟ مسلما ایجاد ترس از بیان حقیقت در بین جماعت روزنامه نگار به سود دشمنان حقیقت خواهد بود ، بنابراین تک تک ما باید این اتفاقات را در هر شکل ممکن-چه تهدید و چه قتل - تا رسیدن به سر منشا فتنه پیگیری کنیم ... این حق ما نیست... این وظیفه ماست .

 

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 11:33 | | لینک به این مطلب
شنبه نوزدهم فروردین 1385
.: بیا ! این هم درخت ! :.

حالت چشم هام عوض شده...یک جاهای این نوشته ی سرتاسر درد رو با تمام وجودم حس کردم...و یه جاهایی همراهش اشک ریختم و یه جاهایی رفتم تو فکر...مثل تمام اتفاقات این مدلی چراهای زیادی توی ذهنم دور میزنه...اونقدر مطلب توی ذهنم تاثیر گذاشت که مجبورم کرد یه پست واسش توی این وبلاگ بنویسم....به امید کدوم روز باید مطلب رو کپی کنم؟؟؟نمیدانم!

بیشتر از یک سال این شرایط مزخرف را تحمل کردم. گفتم که احساس پوچی میکردم. که نمی گذاشتند قدم از قدم بردارم. که پارسال یک ماه حبسم کردند. حبسم کردند چون 2 بار با یک پسر قرار گذاشته بودم. گفتم که قبل از به قول خودشان آن افتضاح هم من آسایش نداشتم. گفتم که دانشجوی عکاسی هستم و تمام این 8 ترم را توی خانه پاس کردم. گفتم که دانشگاه باید به من لوح افتخار بدهد!! گفتم البته وقتی به عکاسی طبیعت رسیدیم استاد با خواهش و تمنا از ما خواست که طبیعت را محدود به حیاط خانه مان نکنیم! گفتم بابا من را برد جاده چالوس و گفت: "بیا! این هم درخت! خب عکست را بیانداز دیگر! چرا خودت را لوس می کنی!" گفتم که هر کسی می تواند دکمۀ دوربین را فشار بدهد ولی من نا سلامتی دانشجوی رشتۀ عکاسی بودم و قرار نبود یک عکس یادگاری از یک درخت- از نظر بابا هر درختی که باشد!!- بیاندازم! گفتم که وقتی قرص ها را خوردم تمام چادر هایم را با قیچی ریز ریز کردم و ریختم وسط اتاقم. گفتم که بیشتر از 10 سال بود که در مورد چادر باهاشان صحبت کرده بودم اما موفق نمی شدم. گفتم که حالم از چادرهایم به هم میخورد اما بدون آن دانشگاه را هم از دست میدادم. گفتم که بابا هیچ وقت برای ما وقت ندارد. گفتم که از بچگی یکی یکی قید تفریحاتم را زدم. گفتم که بابا بد قول است. گفتم که برای هر بار بیرون رفتن و گردش باید التماسش میکردی و اشک می ریختی. گفتم بعد از چند بار بد قولی بابا و التماس های بی نتیجۀ من، خودم به خودم گفتم که پارک و سینما و شهر بازی و گردش تعطیل. دیگر التماسش نکردم. گفتم که ازش بریدم. گذاشتمش کنار. گفتم همیشه به خودم می گفتم که پارک و سینما ارزش این همه خواهش ندارد. گفتم ولی آینده برایم مهم بود. درس برایم مهم بود. دوست هایم برایم مهم بودند.


متن کامل
نوشته شده توسط مریم مهتدی در 12:9 | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم فروردین 1385
.: کم رنگ تر :.

 هنوز روزنامه چند روز پیش روی میزم آفتاب می خورد، راحت و بی دغدغه، شاید سه سال آزگار حبس و یک کرور ریال دیه برای یک روحانی مسئول اهل منکر و کمی معروف حکم خیلی سنگینی است خیلی... درست همان قدر که تیتر"حکم پرونده جنجالی متروی کرج صادر شد " روی عکس قبل از مرگ علی و شانه های مادرش که در به در می شد سنگینی می کرد. سه سال آزگار حبس و یک کرور دیه فقط برای اینکه یک نفر رنگین تر میل اش کشیده بود که لوله تفنگ را بگذارد پس سر یک الف بچه و ماشه را بکشد ... و کشید.

 هنوز لای روزنامه های کهنه زیر میزم صفحات حوادثی هستند که کسی آنها را نخوانده ... هیچ کس... حکم اعدام کبری هایی که تصمیم گرفتند کتاب هایشان را خوب نگه دارند و نگذارند به هر لجنی بیالایند و چندین و چند گزارش از طناب های دار معطل که توی آسمان عدالت تاب  می خورند و هنوز منتظراند ...آخر زیاد بوده اند پدر های سوخته ای که پول نداشته اند خون دخترکان نیم بهایشان را اعاده کنند.

 

هنوز روزنامه فردا را نخریده ام ... هنوز ...

 

 

من از طناب دار بیزارم و بیزارترم وقتی که می بینم کسی که فاصله می گیرد از چهارپایه ، کسی که دمپایی از پاهاش می افتد ، کسی که صورتش رنگ ماه می گیرد ، کسی که موهایش رو به آسمان می ایستد ، کسی است که قانونآ ، شرعآ و عرفآ ( نه اخلاقآ ) کم رنگ تر است ... ( صورتی ست )

 

نوشته شده توسط مهراوه خوارزمی در 23:36 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385
.: فرار یا دفاع از ناموس؟ :.
 

تدی پرس :تیتر خبر خیلی ساده مثل پتک میخوره توی سرم....

« فاطمه پژوه در چند قدمی چوبه ی دار » !

قضیه یعنی به همین سادگی تموم میشه؟؟ یه نفر به خاطر اینکه شوهر صیغه ای اش می خواسته به دخترش تجاوز بکنه اون رو می کشه...باید اعدام بشه و ۲ تا دختر ۱۴ و ۱۸ ساله اش آواره بشن! من هیچ جوری نمی تونم این حکم اعدام رو درک کنم! هرکاری میکنم نمی فهمم که درک این مساله چرا اینقدر برای قاضی ها سخته؟یعنی هیچ قانونی واسه اعدام نشدن این زن نیست؟!

عبدالصمد خرمشاهی وکیل فاطمه با بيان اينكه در بررسي مجدد پرونده ، ايراداتي را كه به نفع فاطمه پژوه، گرفته بودند نپذيرفته‌اند، گفت:بعد از توقف حكم اعدام، يكي از قضاتي كه پرونده به او ارجاع شده بود، اعتقاد داشت فاطمه براي دفاع از ناموس دخترش مرتكب قتل شده و مشمول دفاع مشروع مي‌شود، اما قضات مخالف مي‌گويند پرونده شرايط دفاع مشروع را ندارد و فاطمه مي‌توانست به همراه دخترش فرار كند و مرتكب قتل نشود و اين موضوع را كه مرد دوباره دختر فاطمه را تهديد به تجاوز كرده و در حين مجادله با فاطمه كشته شده، در زمره شرايط دفاع مشروع نمي‌دانند.

اونجوری که توی این خبر نوشته شده...گرفتن رضایت اولیای دم که مادر و خواهر شوهره هستن هم یه راهه نجات فاطمه است..ولی :

« تنها ولي دم مقتول مادرش است، كه تلاش كرديم رضايتش را بگيريم اما خواهر مقتول كه اصرار به قصاص دارد، راي مادرش را هم براي رضايت دادن زده است، كه البته شايد بتوان مثل پرونده كبري كار را به شوراي حل اختلاف كشاند »

نمیدونم...یه جورایی نگرانی سرنوشت این زن توی گلوم جمع شده.یعنی هیچ کاری نمیشه واسه اش کرد؟هیچ راهی نداره؟همین ؟به همین راحتی؟اعداااااام؟؟؟


نامه ی اعتراض به اعدام فاطمه را امضا کنید

(تا این لحظه یعنی ساعت ۱۳:۴۰ دقیقه بعد از ظهر روز ۴شنبه ۱۶ فروردین ماه ۸۵...۱۳۰۱ نفر این نامه را امضا کرده اند)

به حکم اعدام فاطمه حقیقت‌پژوه اعتراض کنیم(سرزمین آفتاب)

حکایت فیلتر نشده فاطمه(سرزمین آفتاب)

متن اعتراض سازمان عفو بین الملل

نامه دختر فاطمه به آیت الله شاهرودی

 

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 23:14 | لینک به این مطلب
سه شنبه پانزدهم فروردین 1385
.: مذاکره با چاشنی موشک بازی :.

چند روزه که هر لحظه شبکه خبر رو می بینی ، خبر آزمایش موفقیت آمیز یکی دیگه از انواع موشک های ساخت ایران مقتدر (!) رو در رزمایش پیامبر اعظم (!) نشون میده ... دیروز که خبرنگار داشت با آب وتاب با یکی از فرماندهان محترم سپاه در مورد این فرزندان تسلیحاتی نازنین صحبت می کرد ... فرمانده مربوط با خوشحالی چندین بار تصریح کرد :« این موشک ها قابلیت حمل هرگونه کلاهکی را دارند ...! » با وجود این دوستانِ نازنین نباید انتظار داشت مقامات کشورهای غربی سخنان گل و بلبلی آقای آصفی رو درباره نمایش اقتدار بومی باور کنند... شما چی فکر می کنید؟

الآن که داشتم ایسنا رو می خوندم نوشته بود : « اوايل هفته آينده مذاكرات ايران و آمريكابرسرعراق آغازمي‌شود و از قرار معلوم طرف ايراني در سطح معاون شوراي عالي امنيت ملي درمذاكرات حاضرمي‌شود » 

در ضمن امروز وزیر امور خارجه آلمان رسما از آمریکا خواست در مورد پرونده اتمی با ایران مستقیما گفتگو کند ... اما خوب ... احتمالا وزیر امور خارجه آلمان شبکه خبر رو نمی بینه ... شما می بینید؟

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 22:12 | | لینک به این مطلب