تبليغاتX
اوهـام - نفیسه و حجت را آزاد کنید
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384
.: نه به همین سادگی اما ... سال 84 هم تموم شد! :.

 

میگن امشب سال تحویل میشه ... میگن یه سال دیگه هم تموم شده ... حامد و شروین از همه می پرسند : " سال ۸۴ چطور بود ؟ " اما ...

همه میگن عید که میاد با خودش طراوت میاره ... با خودش شادی میاره ... اما ...

نزدیک سال نو عیدی مو گرفتم ... گنجی آزاد شد ... زرافشان از حبس اومد .... اما ...

.: خانم کوچولو و ماهیش! / عکس : محمد خیرخواه :.

اما نمیدونم چرا امسال عید هیچ رنگ تازه ای برام نداره ... نمیدونم ... شاید سال ۸۴ اونقدر خسته م کرده که حالی برای تحویل سال باقی نمونده ... خیلی عیدی های خوبی گرفتم اما ای کاش ...باز هم یه سال دیگه گذشته اما هنوز هم این آرزوم برآورده نشده که ای کاش بقیه ی آدمایی هم که توی سال های گذشته مظلوم واقع شدن و گرفتار بند ، میتونستن شب عیدی کنار خانواده باشن ...

اعضای سندیکای شرکت واحد - خصوصا منصور اسانلو ... دانشجویان زندانی که در سال ۸۴ بارها خبر آزادی قریب الوقوع شون توی فضای غیر رسمی و رسمی رسانه پیچید ... و تعداد زیادی آدم دیگه که بی گناه توی زندان هستند ...

انتخابات ریاست جمهوری یکی دیگه از پدیده های عجیب و غریب سال گذشته بود ... که دیگه اونقدر راجع بهش صحبت شده که بیشتر گفتن رو جایز نمیدونم فقط همین و بس که دیشب عیدی آقای رییس جمهور - که بیشتر شبیه یه شیرین کاری مزخرف بود! - موجی از غم و اندوه رو به خیل عظیم دانش آموزان ایرانی تحمیل کرد ...

البته امسال از جهاتی هم سال خوبی برام بود ... چرا که با پنج ، شیش تا دوست بی نظیر و کلی دوست خیلی خوب آشنا شدم که میتونه برای یک سال فوق العاده باشه ...

۱۶ آبان و دهم اسفند ماه دو روز فراموش نشدنی این سال برای من بودن ...

خلاصه سال چندان بدی نبود ... همونطور که چنگی هم به دل نزد ! ... (به استثنای چند تا روز خاص!) 

راستی سال ۸۴ برای شما چطور بود ؟

بهم بگید ... در آخر هم :

.: یه شاهکار از نفیسه مطلق :.

سال نو مبارک!


مرتبط :

کارت تبریک طراحی شده توسط منصوره معتمدی

 

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 15:21 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384
.: معصومه ... رضوانه ... نگاه کنید اکبر اومده ... :.
 

شادی رسمی (!) :

اکبر گنجی - روزنامه نگار زندانی - صبح امروز پس از تحمل شش سال حبس از زندان اوین به خانه بازگشت ... بعضی اخبار از مرخصی هفت روزه برای این روزنامه نگار شجاع حکایت دارند اما با توجه به اتمام دوران حبس وی در روز دهم فروردین ماه - به گفته ی معاون امور زندانهای دادستانی نهران - به نظر می رسد بازگشت وی به زندان پس از هفت روز بلاموضوع باشد.

گروه آرمان سپید آزادی اکبر گنجی که یکی از مدافعان سرسخت حقوق بشر است را به وی ، همسر سختکوشش معصومه شفیعی و فرزندانش تبریک گفته و توفیق روز افزون آنان را از خداوند متعال خواستار است ...

شادی غیر رسمی :

خیلی خوشحال شدم وقتی که بچه ها (۱ - ۲ - ۳ ) گفتن : گنجی آزاد شده ... نمیدونید ... نمیدونید ... چه حالی شدم ... اشک بی اختیار تو چشمام حلقه زد ... همه ی این شش سال جهنمی مث برق و باد از جلوم گذشت ... همه ی لحظه های دلهره ... همه ی لحظه های اضطراب ... همه ی روزای اعتصاب و بیمارستان میلاد ...من خیلی خوشحالم ... همه ی آزادگان جهان خوشحالن ... اما خوشحال ترین ها معصومه و بچه هاشن ... همسر فداکار و وفادار گنجی امروز خوشحال ترین آدم روی زمینه ...بالاخره اون روزای تاریک گذشت ...  و البته خود پهلوون اکبر که بعد از شش سال میتونه لحظه ی سال تحویل کنار خانواده باشه و به خدا بگه : " یا مقلب القلوب والابصار ... یا مدبر اللیل و النهار ... یا محول الحول والاحوال ... " و بعد ازش بخواد : " حول حالنا الی احسن الحال ... " راستی منم مثل فرناز عیدی مو گرفتم ... بهترین عیدی عمرم رو ...

 از خدا میخوام که دیگه هیچوقت اون روزای وحشتناک تکرار نشه ... امیدوارم ...

 .: اکبر گنجی ؛ صبح امروز پس از آزادی :.

پهلوان اکبر ! به خانه خوش آمدی


در همین زمینه :

عکس های آرش از گنجی : روز اول آزادی ، روز دوم آزادی ! 

گزارش تصویری ایسنا  ۱ ، ۲

واکنش هاهاله ، الپر ، پرستو ، امین ، مانی ، جواد ، مهدی ، یه کلیپ

 گزارش بی بی سی + فیلم

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 12:26 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384
.: امروز ،فردا یا چهار روز دیگر ؛ گنجی آزاد می شود؟ :.
 

آزادی گنجی  - طرح از : سایت امروز

به روایتی امروز ... به روایتی فردا و به گفته ی برخی از دوستان چهار روز دیگر موعد آزادی اکبر گنجی است.روزنامه نگاری که شش سال پیش به جرم افشای اسراری که از دیدگاه برخی محرمانه بود و مردم نمی بایست می دانستند به زندان افتاد و تا امروز بر سخن و حرف خود ایستادگی کرده است.گنجی نماد مبارزه در ایران پس از انقلاب است.ایرانی که یک جنگ هشت ساله و یک دوره ی بیست و هفت ساله را طی کرده تا به امروز رسیده ... در چند روز اخیر اخبار نگران کننده ای به گوشمان رسید که شاید گنجی ازاد نشود ... اما ... اما به خدا امید بسته ایم که امید ؛ کلید واژه ی زندگی است ... منتظر می مانیم ... چه امروز ... چه فردا ... در انتظار گنجی می مانیم ... 


پ.ن : آخرین خبری که رسیده اینه که سالارکیا - معاون امور زندان های دادستان تهران - گفته : اکبر گنجی با احتساب روزهای غیبت ! روز دهم فروردین ماه آزاد خواهد شد ... تا حالا که یه حرف راست از این اقا نشنیدیم ... خدا کنه این دفعه راست بگه ... منتظر می مونیم ...


 در همین زمینه :

عیدی مرتضوی به گنجی - جمهور

 

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 23:27 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384
.: صد روز ... صد روز ... کسی فهمید یعنی چی ؟ :.
 

صد روز ... صد روز گذشت ... صد روز از تیتر پرندهِ مرگ شرق گذشت ... صد روز از صدای برخورد یه هواپیما با کلی خونه ... از یه سقوط دیگه ... صد روز ... صد روز ... تا دیروز نمیدونستم صد روز بعد از یه فاجعه آدمای اون فاجعه چه حالی دارن ... آدمایی که به خاطر هزارون تعهد مونده رو زمین عزیزترین کسان شون رو از دست دادن ... شاید اگه دیروز یه عده خبرنویس دور هم جمع نمیشدن تا مراسم "صد روز گذشت" رو برگزار کنن هنوز هم نمیدونستم صد روز بعد از علیرضا افشار ، صد روز بعد از علیرضا برادران ، حسین مهاجری ، حسن قریب ، اسماعیل عمرانی و صد ها پرستوی عاشق دیگه که بی گناه و مظلوم از زندگی اخراج شدن ...

.: کلیپ پرستوها ... ضجه هایی که ثبت شدند ... :.

دیروز وقتی به تالار حرکت رسیدم خاتمی ای در کار نبود اما فضای سنگین سالن بهم گفت چی گفته و چطور گفته و رفته ... « اگر بودم ... مقصر را پیدا می کردم ... معرفی می کردم ... اگر ... اگر ... » ... وقتی پدر علیرضا افشار گفت : « پدری هستم که حاصل عمرم را به خاطر بی تدبیری ، بی لیاقتی و ... عده ای ... از دست داده ام ...» فهمیدمش ... واژه ها در ذهنم غوطه می خورن و ضجه ها تو یادم ثبت میشن ... ضجه های مادران وقتی کلیپ پرستوها پخش میشد ، هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره ... هیچوقت ... ای کاش های رییس کمیته تحقیق از خاطرم نمیره ... آمارهایی که از سقوط و سقوط و سقوط می داد ... از نقص ، از عیب ، از هزار مشکلی که توی حمل و نقل این مملکته و تاکید چند باره دکتر افشار بر اینکه فرزندش در هواپیمای معیوب c-130 کشته شده همه و همه روی اعصاب ضعیفم قدم می زنه ... شاید لازم نباشه بگم کیا بودن که صد و یک روز پیش روی آسمون تهران توی یه هواپیمای معیوب دچار یه سرنوشت تحمیلی و غم انگیز شدن ... اما ... اما دعا می کنم کسی یادش نره ... کسی یادش نره ... صد ها آدمی رو که تنها جرمشون اطلاع رسانی بود ...تنها جرمشون عاشقی بود ... و امیدوارم کسی اون جوون رعنا رو فراموش نکنه... اون جوون رعنایی رو که همیشه آخر گزارشش می گفت :

علیرضا افشار ، خبرنگار شبکه خبر ، تهران ...

 .: ... :.


پرونده همیشه مفتوح(وحید پوراستاد)

صد روز غم(پرستو دوکوهکی-زن نوشت)

مرو ای دوست (مریم مهتدی-تدی پرس) 

 

نوشته شده توسط امید ایران مهر / افسانه توحیدی در 16:52 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384
.: پارتی بازی - بودجه - تدفین :.

پارتی بازی دوستانه به شیوه سردار احمدی مقدم:

 

مجری : برخی از مردم از برخورد های خشن نیروهای پلیس گله مندند ….؟

سردار : اصلآ اینطور نیست… به هیچ وجه … خود من بارها در جاهای مختلف شاهد روحیه مملو از لطافت و عطوفت پلیس بودم …. مثلا در سفر های خارجی در صف ممهور کردن گذر نامه بودم ومتصدی (مامور نیروی انتظامی) پاسم را خارج از نوبت مهر زده!!!! این جو حاکم بر روحیه پلیسه....

مجری : خوب می دونستن قراره رییسشون بشید

سردار: نخیر هنوز معلوم نبود

مجری : با رییس جمهور که نسبتی ندارید؟(اگر مهم نیست یا اگر نیست چرا می پرسی؟)

سردار : نخخخیر…. ابببدآ

مجری : عزیزی می گفت رفته نظام وظیفه ، چون دانشجوی نمونه بوده خواسته محل خدمتشو خودش تعیین کنه گفتن برو به هرکی این قانون رو گذاشته بگو خودش بهت جواب بده….

سردار : البته من راجع به نظام وظیفه توضیح خواهم داد ولی عجالتآ  اون عزیز رو به ما معرفی کنید ما تسهیلاتی فراهم کنیم محل خدمتشو خودش انتخاب کنه(شما مجری نگاه یکی سراغ ندارید…. من یه کمی مشکلات دارم..)

 

دولت یا بدنه آویخته به زگیل:

 

قرار بود زایدات را ببرند بریزند دور ، قرار بود بخش خصوصی هم( که گاهی واقعآ خصوصی بود) دستی بالا بزند و کاری کند و از خان نعمت بودجه مملکت تحفه ای ببرد( اینجا قرار نیست خصوصی سازی را نقد کنیم) هیهات …. سازمانی از کیسه مار گیری شان در آوردند که اگر شما قبلآ خبر داشتید ما هم…. سازمان‌ بسيج‌ سازندگي‌ نيروي‌ مقاومت‌ بسیج.... مجري‌ طرح‌هاي‌ تملك‌ دارايي‌هاي‌ سرمايه‌اي‌ كشور.... حالا بیچاره بخش خصوصی ... بیچاره طرح جلوگیری از تورم دولت(البته بسیج دولتی نیست اما مهم این است که دولت بسیجی است).... و تازه تصور کنید سازمانی که بخواهد از پس اینهمه پروژه  متنوع  بر بیاید چه سازمان عریض و طویلی است....درست مثل زگیلی که ما به آن آویزانیم....

 

 تدفین شهدا یا... اینجا هم مال خودمونه... :

 

آنها آنقدر درد کشیده بودند که تنشان سبک تر از روحشان بود ، تن هایی که روی دوش کسی سنگینی نمی کردند و برای تدفینشان لازم نبود خاک زیادی را جا بجا کنی...

اما سنگینی جای دیگریست اینجا کسانی می خواهند با آنها برای قلمرو خودشان علامت گذاری کنند و بعد چه کسی میتواند به یک همسنگر قدیمی بگوید برای رفتن سر قبر رفیقت کارت دانشجویی باید داشته باشی ...( مثل امروز که از کسی نشانی نمی خواستند)... و بعد تا بخواهی تکان بخوری  کلی رفیق و همسنگری دلشان برای یک فاتحه خوانی تنگ است...

سبک بالان عاشق، کاش هر کسی مدعی همسنگری با شما نمی شد...  آنوقت یقین دارم که دانشجوی شریف خاکتان را به قاب دیدگانش توتیا می کرد.... و الا سبکی پیکر گمنامتان که به هیچ ساحتی سنگینی نمی کند.

نوشته شده توسط مهراوه خوارزمی در 3:56 | | لینک به این مطلب